كمى برايم سينما بياور
درست يك هفته قبل بود كه «اصغر فرهادى» همراه «پيمان معادى» از بين جانى دپ، وودى آلن، جرج كلونى، برد پيت، نيكول كيدمن، مريل استريپ، آنجلينا جولى و بقيه نام هاى آشناى سالن هيلتون گذشت تا چند لحظه بعد «گلدن گلوب» تو دستاش باشه تا اين افتخارى باشه براى ايرانيان و يك قدم بزرگ بسمت اولين اسكار.
چند روز بعد از اين اتفاق معاونت سينمايى وزارت فرهنگ، «شمقدرى» براى فرار از فشار رسانه ها و مطبوعات آزاد، چند خطى تبريك گفت. همه تبريك گفتن! «جواد نكونام»، كاپيتان اوساسونا هم عظمت كار رو درك ميكنه اما اون ها كه بايد، فقط سكوت. طورى كه ٢٠:٣٠ هم از نتونست از بايكوت خبرى اين اتفاق نگه، هرچند فقط چند ثانيه…
بزرگمهر حسين پور سردبير هفته نامه چلچراغ دريادداشتى جالب نوشت «اصغر فرهادى عزيز، دستانت را مى بوسم و بخاطر اينكه ما را شاد كردى از تو ممنونم. هرچند تلويزيون نشانت نداد، اما ما فهميديم، ما آدم هاى فهميده اى هستيم»!
با اين همه عكس العمل خشك آقايون غيرقابل پيش بينى نبود، اون ها در مقطعى جلوى فيلم بردارى «جدايى نادر از سيمين» رو بخاطر اظهارات كارگردانش در خانه منحول(!) سينما گرفته بودن اما مث اينكه يادشون رفته بود اين فيلم «سيمرغ جشنواره فجر» خودمون رو شكار كرده و حالا كه داره هرچى خرس نقره و گوى طلاست رو جمع مى كنه چرا بايد با هر «ترفند كثيفى» القا كنن كه چنين استحقاقى نداشته و اصغر فرهادى فيلمى جشنواره پسند ساخته! حرفى كه با مشاهده ى رقم فروش ميلياردى فيلم، تنها در ايران ميشه بسادگى به مضحك بودن اون پى برد و يه نيش خند نثار خاك كسى كه اين حرفو زده كرد!
نادر و سيمين از هم جدا شدن در فيلمى كه اكران اون همزمان بود با نمايش «اخراجى ها٣» تا فيلم رقيب بيشترين سينماها رو داشته باشه شايد كمى از فروش «جدايى نادر از سيمين» كم شه؛ احتمالا در اون صورت اين فيلم اخراجى ها بود كه براى نمايندگى، به اسكار معرفى مى شد!
فرهادى از اهالى «خانه سينما» بود محفلى كه انتقادهاش بدجورى تو ذوق افراد بى ذوق وزارت بى فرهنگ و ارشاد مى زد بنابراين خونه رو سر هنرمندهاش خراب كردن. سازمان جايگزين يعنى «امور سينمايى» هم تنها براى كنترل حركت هاى اهالى سينماست و نه بقول وزير فرهنگ «ارتقاى كيفى فيلم ها»!
بنظرم سياست ما عين ديانت ما بود اگر ضد فرهنگ ما نمی بود.
حالا که حرف از نادر و سیمین شد دوست دارم چند خطی «درباره الی» بگم؛ «گلشيفته» بازیگر محبوب چند وقت پیش من و خیلی های دیگه که شاید فقط بخاطر اون سینما می رفتن، تابو نشكست، شرف ايرانى خودش رو در هم شكست. مثل اينكه خيلى براى پيشرفت عجله داشته و البته متوجه نبوده با اين كارش بهونه داد دست بچه هاى ارشاد براى فشار بيشتر به هنرمندان داخل مملكت. تلخ و باورنكردنى بود…
عنوان مطلب، اسم برنامه ايست در «راديو جوان»
بردار و بچسبان
فرهنگستان زبان و ادب فارسي پيشنهاد کرده، زين پس به جاي واژه نامانوس و بيگانه کپي-پيست! از معادل فارسي آن، يعني بردار و بچسبان استفاده کنيم. اما چون فرهنگستان واژههاي ديگر را بلاتکليف گذاشت زحمت معادل سازي بقيهاش را ما تقبل ميکنيم.
1) کات-پيست: يکبار براي هميشه بردار و بچسبان و فراموش نکن راه بازگشتي وجود نخواهد داشت!
2) کنترل-آلت- ديليت: پس از اشتباهات مکرر، آنگاه که سيستمت گرخيد مالهکشي کن! يا محدودسازي-مقراض-حذف!
3) اينتر: تيم رقيب و همشهري ميلان!
4) شيفت: ساعتکاري!
5) کيبورد: قطعا ابومسلم نبود!
6) اسپيس: فضا، يا نتيجه مصرف مواد روانگردان! آن کليد بزرگ!
تمرين- حالا جمله: «سلام، بي زحمت متن زير را کات کرده و در مکان مناسبي پيست کنيد و براي زيباسازي با کمک کيبورد، اينتر و اسپيس هم بزنيد. در ضمن اگر نشد کنترل، آلت و ديليت را بگيريد!» را به زبان فارسي امروزي ترجمه ميکنيم: «سامو عليک داش، دمت قيژ دايي، اين چيزميزارو يکبار براي هميشه بردار و بچسبان و هر آينه زنهار که اشتباه نچسباني چون ديگر برداشته شده و در اين بين تيم رقيب و همشهري ميلان را که پس از رفتن مورينيو روزگار خوبي در کالچو ندارد را به کار ببند و آن کليد بزرگه که در نتيجه مصرف مواد روانگردان از جمله قرصهاي ال.اس.دي که سن مصرف آن در بين جامعه کاهش يافته را هم در نظر داشته باش، البته با کمک قطعا ابومسلم نبود! اگر هم نشد از کليدهاي محدودسازي، مقراض و حذف استفاده کن! داداشتم سلام برسون! طرف ما بياين ها!»
عاقبت از لبه ی تیغ گذر خواهی کرد
دستاورد جدید وزارت فرهنگ ممنوعیت صدای یکی از خوانندگان پاپ کشوره که هنوز دلیل روشنی برای اون نیاوردن. وزارت فرهنگ که این روزها خفنوار به سانسور می پردازه، این بار با جلوگیری از فعالیت هنری فرمان فتحعلیان باعث آزردگی هواداران متعصب این خواننده شده و خود فرمان گفته که شخصِ «میرزمانی» رئیس دفتر موسیقی ارشاد این حکم رو به دلایل نامعلوم امضا کرده و حالا من هيچ شغلي ندارم و در كنج خانه هستم؛ اگر اين وضعيت ادامه داشته باشد به اجبار بايد بروم و در آژانس مسافرتي كار كنم!
فرمان فتحعلیان که شیفتگی خود به علی (ع) رو در ترانه هاش جلوه داده و در سبک تلفیقی موسیقی عرفانی و پاپ ایرانی خود به مدح شخصیت علی علیه السلام پرداخته، در تصمیمی عجیب ممنوع الصدا شد تا فعالیت های ضدفرهنگی وزارت فرهنگ برکسی پوشیده نمونه.
حالا که رسمه منسب ها بین مسئولان دست بدست بشن تاخدای ناکرده غریبه ای وارد دولت نشه که بخواد به وجهه ی پاک(!) دولتمردان خدشه وارد کنه، نقره نوشت پیشنهاد میکنه آقای حسینی به وزارت اطلاعات منتقل بشه تا بتونه بهتر و بیشتر در راستای باتمام رساندن رسالت خودشون که همان تخریب فرهنگ کشور گام برداره!

چند روز بعداز انتشار این حکم خبری منتشر شد که طی اون فرمان فتحعلیان در آخرین کنسرتش و در اواسط برنامه با به کار بردن لفظ «کارگردان آثار ماندگاری چون فریاد زیر آب» از سیروس الوند می خواد که بروی سن بره. الوند صحبت میکنه و میگه «این فیلم بواسطه من نبود که آنقدر گل کرد و ماندگار شد، بازی خوب و قوی «داریوش» و ترانه ماندگارش برای این فیلم بود که آنرا تااین حد در بین مردم جا انداخت»…
بعد جو سالن به هم میریزه و در تصمیمی مضحک، به خاطر اظهارات شخصی ثانی درباره ی فردی ثالت، این خواننده ی بی حاشیه از ادامه ی فعالیت هنری منع میشه!
بیشتر بخوانید…
مائده
غذای سلف سرویس دانشگاه آزاد ابهر امروز قورمه سبزی بود، غذایی که برای خوردن بیشتر از دو قاشقش باید کلی صلوات نذر می کردی که تو گلوت گیر نکنه!
امروز اما مخوف ترین غذای سلف تبدیل به مائده شده بود و خبری از «چمن پلوِ» معروف نبود.
انگار بعد از اعتراض هفته ی پیش که بچه ها با اتحاد کامل(!) نتونسته بودن بیشتر از هفت، هشت تا ظرف غذا رو جلوی ورودی سلف خالی کنن، بالاخره ما هم طعم یه قورمه سبزی واقعی رو تو سلف دانشجویی چشیدیم.
امیدوارم خاص بودن غذای امروز به خاطر مهمون ویژه اش نبوده باشه…
بعد از خوردن غذا کاشف به عمل اومد که رئیس دانشگاه برای بررسی کیفیت غذا شخصاً وارد عمل شده و احتمال قریب به یقین غذای امروز مخصوص ایشون سرو شده!
تو به من نزديكی
این گونه
به اعتماد
نام خود را
با تو می گویم،
کلید خانه ام را
در دستت می گذارم،
نان شادیهایم را
با تو قسمت می کنم،
به کنارت می نشینم و بر زانوی تو
این چنین آرام
به خواب می روم؟
کیستی که من
اینگونه به جد
در دیار رویاهای خویش
با تو درنگ می کنم؟
اندر حواشی همایش
یکی از اعضای انجمن مکانیک که از مسئولین همایش گروه مکانیک بود، با استفاده از قوانین ترمودینامیک سعی می کنه یخ نوشابه اش رو آب کنه؛ به نظرتون اولین راهی که به ذهنش میرسه چیه؟!
- محاسبه میزان گرمادهی از قانون تعادل گرمایی؟
نه!
- استفاده از ضدیخ برای نزول نقطه انجماد؟!
شوخی می کنی ![]()
- هوادهی و افزایش فشار؟!
ساده ای؟!
- بطری رو محکم تکون میده!!
اگه اونجا نبودیم سلف سرویس اساتید منهندم می شد
درود فرمانده!
مژده! مژده! از اين پس مردان در دوران سربازي چگونگي رفتار با همسر و خانواده خود را آموزش ميبينند. اين را رئيس مركز امور زنان و خانواده رياست جمهوري گفته است.
فكر نكنم اشكالي داشته باشد كمي با اين خبر شوخي كنيم. با اين حساب، از اين پس:
- مردان جوان آموزش ميبينند كه وقتي همسرشان گفت:«خبردار!»، با جان و دل «خبردار» بايستند و آماده دريافت و اجراي دستورات بعدي باشند.
- زماني كه همسرشان گفت:«سرباز! خسته نباشي»، مردان جوان بايد ياد گرفته باشند كه بگويند:«درود فرمانده!»
- هنگامي كه مردان جوان كمي به حرف مادرشان گوش داده باشند و اين موضوع به مذاق همسر محترمشان خوش نيامده باشد، بايد منتظر شنيدن دستور «بشين! پاشو!» يا «كلاغ پر!» باشند.
- وقتي مردان جوان، در حال تماشاي مسابقه فوتبال تيم مورد علاقه خود هستند و همسر آنها سمت راستشان نشسته و از بيتوجهي شوهر، كيلو كيلو حرص ميخورد، هرلحظه بايد چشم انتظار شنيدن فرمان «نظر به راست!» باشند.
- اگر خداي ناكرده، مرد جواني تحت وسوسه دوستان، اغفال شد و به يك مسافرت مجردي رفت، بايد بداند كه پس از بازگشت از مسافرت ظفرمندانه مجردي، همسرش او را به «بازداشتگاه» خواهد فرستاد.
- بايد در سربازي به مردان جوان آموزش داده شود كه وقتي همسرشان قصد دارد جيبهاي شوهر را براي يك مسافرت، مهماني يا يك خريد مورد ملاطفت و نوازش ويژه قرار دهد، مردان عزيز بايد به «جنگ با دشمن فرضي» بروند! البته حواسشان باشد كه اگر از اين جنگ با دشمن فرضي هم جان سالم به در ببرند و لت و پار برنگردند، از تيربار يا آرپي جي همسرشان محال است در بروند!
- در سربازي و در كنار باز و بسته كردن اسلحه در دو يا سه دقيقه، بايد آموزش باز و بسته كردن پوشك بچه در همين زمان به مردان محترم ياد داده شود!
- و هزار و يك آموزش باريك تر از مو!


